close
تبلیغات در اینترنت
تارنمای رسمی عبدالحمید خدایاری - 42

تارنمای رسمی عبدالحمید خدایاری

به تارنمای رسمی عبدالحمید خدایاری شاعر، نویسنده و پژوهشگر بلوچ خوش آمدید .برای استفاده مطلوب در تارنما عضو شوید واز مطالب ناب و منحصر بفرد آن استفاده کنید.

آخرین ارسالی های انجمن

درآمدی بر تبارشناسی قوم بلوچ - دکترمحمدرضاطاهری

درآمدی بر تبارشناسی قوم بلوچ - دکترمحمدرضاطاهری

بر پهنه ی گسترده گیتی در محل تلاقی خاورمیانه با سرزمین عجایب (هندوستان) قومی به سر میبرد که کمتر کسی در دنیا وجود دارد که آنها را نشناسد. قدمت تاریخی این قوم و زمان استقرار آن در این منطقه محروم طبیعی، و اینکه چه چیزی بلوچ را وادار به سکونت در این مثلث خشک و خشن نموده برای کسی کاملا روشن نیست. بلوچ قومی از اقوام مختلف دنیا مانند عرب، افغان، ترک، کرد و ... است. وطن اصلی بلوچها، بلوچستان است که در کتابهای تاریخی قدیم بنام "مکران" یاد شده است. این نام در زمان سلطنت نادر شاه افشار به "بلوچستان" تغییر یافت.

ریشه بلوچ

درباره ریشه بلوچها اجماع نظر وجود ندارد. عمده بحث در این زمینه بر محور دو نظریه است، یکی ریشه ایرانی (آریایی) و دیگری ریشه عربی.
نظریه دوم معتقد است که ریشه بلوچها از اعراب و اعقاب حمزه، عموی پیامبر اسلام (ص) است. ولی نظریه اول برای قوم بلوچ ریشه ایرانی قائل است و نظریه دوم را فاقد مستندات تاریخی میداند.

در مورد نژاد بلوچ آنچه مورد توافق اکثر نویسندگان و جامعه شناسان است، نژاد آریایی مردم بلوچ است. به سبب موقعیت جغرافیایی منطقه، قوم بلوچ نژاد خود را به خوبی حفظ کرده است. کمسیون ملی یونسکو درباره نژاد بلوچ میگوید "بدون شک قوم بلوچ از همین اقوام آریایی جدا شده و پس از گذشتن از مناطق شمالی به جنوب آمده اند و قرابت زبان بلوچی با زبان باستانی موید این تصور است."

عطاء الله مینگل از رهبران سیاسی بلوچستان پاکستان میگوید "ما همانند کردها آریایی هستیم. ما سامی نیستیم. اگر از زبان بلوچی چنانکه آنها (اعراب) می خواهند دست بکشیم، چگونه میتوانیم خود را بلوچ بنامیم؟ ما نمیتوانیم زبان و هویت خود را رها کنیم."

دنباله در ادامه مطلب

درآمدی بر تبارشناسی قوم بلوچ - دکترمحمدرضاطاهری

سفرنامه دانشجویی 15 اردیبهشت90 به دلفارد جیرفت

سفرنامه دانشجویی 15 اردیبهشت90 به دلفارد جیرفت

بقیه عکسها در ادامه مطلب

سفرنامه دانشجویی 15 اردیبهشت90 به دلفارد جیرفت

یک گفت و گوی طولانی

یک گفت و گوی طولانی

می خواهم باهات حرف بزنم.یک گفت و گوی طولانی.مثل آن موقع ها که همیشه در آغوشت بودم. باشم آن کودک تخس و لوس نازک دلت.نمی شد به من نه بگویی.نمی شد ردم کنی.نمی شد نبخشی ام.
هرچند که کودک نبودم. اما آغوش ترا، کودکانه بودن زیبا بود.
همه میگن که:
کودک دلش کوچک است.کودک قوه تشخیص ندارد.بد و خوب را از هم نمی فهمد.رسم سخن را نمی داند و پاک است.
و اگر ناراحتت کرده، خطایی کرده، فریادی کشیده، نابخردی ازش سر زده، دلیل اش معلوم است.نمی فهمیده!
چه خاصیتی داشت این بزرگ شدن.چه خاصیتی دارد؟ افزایش فهم؟ فهمی که مرا از تو دور کرد به چه کارم می آید؟ به چه کارم آمد؟
این روزها هوا بارانی است و هر قطره دلتنگی می آورد و هر دلتنگی ، بی تابی. و باید آغوشی باشد که در آن آرام بگیری.دست نوازشی که بر سرت کشد تا به سر پناهش از این بی تابی خلاصی یابی.
حق داری اگر بگویی به وقت دلتنگی یادم افتادی؟ بگویی آن زمان که سر بالا گرفته بودی و بی توجه  راهت را می رفتی و می اندیشیدی جهان در تسخیر اراده توست ، مرا و آغوشم را که بسویت گشوده بودم چه کردی؟ آن وقت من کجا بودم؟زیر گام هایی که نفست فرمان حرکتش را می داد؟
حق داری.
اما من اگر حق شناست بودم که غمی نبود! مرا سرشتی ست که خطا را بیشتر می پسندم.
قسم می خورم که خود به حق نشناسی و عصیانم آگاه تر از دیگرانم.اما فرصتی بده تا مثل کودک باشم و بگویمت که نفهمیده ام. بگویم که اگر تو نباشی من هیچ ام.بگویم که شکسته ام و هرچه می نگرم جز تویی را پناه خویش نمی یابم یعنی پناهگاهی دیگروجودندارد.
بگذار باهات حرف بزنم.یک گفتگوی طولانی. بی تکلّف.بدون آموختن آداب سخن...بگذار از تنهایی، از ترس و از اضطرار زمانه،ازجفای روزگار نامراد، درون آغوشت بخزم، سلامت دهم و صدایت کنم.
بخوانمت که:
سلام خدا. خدای خوب همه.خدای عزیزهمه.دلم برایت تنگ شده بود!تویی تنها مأمن و مأوا .خدای خوب من وپروانه ها.

ثبت در سایت شعر نو بتاریخ 1389/12/10 ساعت 21:13

مادر ای مایه ی آرامش و امید

مادر ای مایه ی آرامش و امید

سپیدتر از آنی که روح بلند تو را در سیطره اوصاف محدودم درآورم.

تو آرامشی هستی که بی قراری شب های کودکی ام، تو را خوب می شناسند.

بوی مهر توست که همیشه رنگ امید به زندگی می دهد.

تکیه گاه گام های کودکانه ام، رهنمای راه های ناشناخته ام و امیدهای فراز و نشیب زندگی ام!

تو مام بلند عشقی، مادر!

هوای ابری و نبودنت و این دل من

هوای ابری و نبودنت و این دل من
وقتی دل آسمون میگیره ، هنگامی که ابرها کبود رنگ می شوند ،
دل ابرها پر از باریدن میشه ...
ابرها شروع می کنن به بارش و ریختن قطره های پاک بر زمین
اون لحظه است که منم می گریم و آرزو می کنم در این هوای پراز احساس کنارم باشی صدات و بشنوم ،چشمانم نگاهت رو ببینه ،دستانم دستهای مهربانت رو بگیره ...
باشی تا با هم نظاره گر ریزش بارون از عرش خدا به فرش خدا باشیم
پیشم باشی تا از غرش آسمون نترسم  ، باشی تا من با دل پر از کینه آسمون تنها نباشم ...!!! دل مهربون و همیشه  پاک تو کنارم باشه ...
می خوام اون لحظه باشی تا از احساسم زیر بارون برات بگم ... بگم بارون و هوای ابری و با همه زیباییش با تو دوست دارم
آه ... چقدر این آرزوی محال با تو بودن توی سینه ام سنگینی میکنه ...
 کاش می شد سینه ام را از هم بشکافم و نامت را ، از روی  قلبم  پاک کنم  ولی افسوس ... قلب من بی نام و یا تو دلیلی برای تپیدن ندارد ! بی تو این قلب من در سینه ام خواهد مرد ...
این هوای بارانی و ابرهای پرپر شده و زیبا ، با بغضی که از نبودن تو در دل دارم تبدیل شده  به یک هوای پر از دلتنگی برای تو ... تویی که برایم عزیزترینی ...!
ثبت در سایت شعر نو بتاریخ 1389/11/29 ساعت 21:35

http://www.shereno.com/news2.php?op=show&id=10878

شمع چهارم ، شمع امید

شمع چهارم ، شمع امید

شمع ها به آرامی می سوختند . فضا به قدری آرام بود که می توانستی صحبت های آن را بشنوی ...

شمع اول : من دوستی هستم! با این وجود هیچ کس نمیتواند مرا برای همیشه روشن نگه دارد و من معتقدم که خاموش میشوم و آرام ارام خاموش شد ... شمع دوم: من اراده هستم با وجود این من هم مدت زیادی روشن نمی مانم و معلوم نیست تا چه مدتی روشن باشم پس از اینکه صحبتش تمام شد نسیم ملایمی بر آن وزید و خاموشش کرد ...شمع سوم با ناراحتی گفت : من عشق هستم و آنقدر قدرت ندارم که روشن بمانم ... مردم مرا کنار میگذارند و  نورم را روشنی بخش  راه خویش نمیدانند ... انها حتی عشق ورزیدن به نزدیکترین هاشان را فراموش میکنند ... آنان مرا در دلهاشان خاموش میکنند.  و کمی بعد با اندوه فراوان  ناگهان خاموش شد .

پسرک وارد اتاق شد و با دیدن شمع های خاموش گریه کنان گفت : شما به من قول داده بودید که تا ابد روشن بمانید ... ناگهان شمع چهارم که هنوز روشن بود گفت :‌نترس تا زمانی که من روشن هستم میتوانیم شمع های دیگر را روشن کنیم ...

پسرک با چشمهای درخشان شمع امید را برداشت و شمع های دیگر را روشن کرد ......

باز هم ترانه بخوان

باز هم ترانه بخوان

مرا بانقش نگاه تو پیوندی است

میان أیینه های غبارگرفته ،

بین یک مسیر همیشگی

که سرشار از عطر یک خاطره شده است ،

تو در قاب خاطره های من هنوز

مثل گذشته می مانی.

مثل وقتی که به انتها رسیدم

وبهانه آغازم شدی.

برای خستگی چشمهای من

بازهم ترانه بخوان....

به هر صدایی که میگذرد از اینجا

می سپارم صدایم را، شاید

روزی آهنگ تنهایی دلم را کسی

یا چیزی برایت به ارمغان بیاورد...

شروع به کار وب سایت عبدالحمید خدایاری به مناسبت روز معلم

با استعانت از خداوند متعال

وب سایت شخصی عبدالحمید خدایاری به آدرس  www.khodayaar.ir  به مناسبت روز معلم یک هفته قبل از آن درتاریخ 5 اردی بهشت89 با هدف تشریح کتاب های ادبیات فارسی مقاطع راهنمایی ، دبیرستان ، پیش دانشگاهی و روش های نوین و فعال تدریس جهت استفاده دانش آموزان و داوطلبان آزاد و دبیران همکار شاغل در دو مقطع فوق و هم چنین درج آثار ادبی و علمی شاعر،پژوهشگر ونویسنده عبدالحمید خدایاری در فضای مجازی اینترنت شروع به کار نمود . در این راه متعالی نظرات و ایده های سازنده ی شما در جهت بهبود روزافزون وب یاریگر ما خواهد بود . چشم به راه نظرات شما هستیم .امیدواریم در مسیر درپیش رو اهداف متعالی آموزشی و پرورشی مورد نظر آموزش و پرورش ایران اسلامی حاصل شود . انشاءالله

 عبدالحمید خدایاری

دبیر ادبیات فارسی شاغل در آموزش وپرورش منطقه بمپور بلوچستان

عضویت در خبرنامه سایت